تبليغاتX
دفتر تنهایی

بمان با من که من بی تو صدایی خسته در باد

در این اندوه بی پایان بمان تنها تو در یادم

شبیه برگ پاییزی پر از احساس دل تنگی

مانند یک دریا ، زلال و صاف و بی رنگی

نگاهت بی قرار کیست؟تو ای خاتون دریاها

تو ای محبوبه ی شبها،تو ای زیباتر از رؤیا

چه شبهایی که من بی تو خزان عشق را دیدم

ولی از عشق گفتم  باز، کنار غصه  روییدم

بلور اشک های من همان آغاز تنهایی است

مرور خاطرات دل غجب تکرار زیبایی است

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم دی 1385ساعت 0:15  توسط نوشین  | 

نزدیک تو می آیم ، بوی بیابان می شنوم

به تو می رسم

تنها می شوم

کنار تو تنهاتر شدم

از تو تا اوج تو،زندگی من گسترده است.

از من تا من ، تو گسترده ای.

با تو برخوردم، به راز پرستش پیوستم.

از تو به راه افتادم، به جلوه ی رنج رسیدم.

و با این همه ای شفاف

و با این همه ای شگرف

مرا راهی از تو بدر نیست.

زمین باران را صدا می زند،من تو را!

                                                                 سهراب سپهری

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم دی 1385ساعت 23:55  توسط نوشین  | 

عشق مثل گنجشک می مونه.

اگه محکم بگیریش می میره،اگه شل بگیریش می پره،پس سعی کن یه طوری بگیریش که آروم تو دستات خوابش ببره.

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم دی 1385ساعت 23:31  توسط نوشین  | 

دوستی مثل ایستادن روی سیمان خیسه.

هر قدر بیشتر بمونی رفتنت سخت تر می شه,اگر هم بری جای پات تا ابد روش باقی می مونه.

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم دی 1385ساعت 23:7  توسط نوشین  | 

کسی را برای دوستی انتخاب کن که دلش اون قدر بزرگ باشه که نخوای واسه جا شدن تو دلش خودتو کوچک کنی.

+ نوشته شده در  شنبه دوم دی 1385ساعت 13:40  توسط نوشین  | 

زمانی که من مََُردم مرا در تابوت سیاه بگذارید،تا هر کسی که دید بداند هر چه سیاهی بود من کشیدم.چشمانم را باز بگذارید تا هر کس که دید بداند تا آخرین

لحظه چشم به راهش بودم.دستانم را بیرون بگذارید تا بدانند آنچه را که میخواستم

به دست نیاوردم.بر قبرم گل یخ بگذارید تا با اولین طلوع آفتاب بر سر مزارم آرام آرام اشک بریزم.

+ نوشته شده در  شنبه دوم دی 1385ساعت 13:38  توسط نوشین  | 

 
*
دفتر
تنهایی
*