تبليغاتX
دفتر تنهایی
تو كيستي كه من اينگونه بي تو بي تابم
شب از هجوم خيالت نمي برد خوابم
تو كيستي كه من از موج هر تبسم تو
بسان قايق سر گشته روي گردابم
من از كجا سر راه تو آمدم ناگاه
چه کرد با دل من آن نگاه شیرین آه
تو دوردست امیدی و پای من خسته است
چراغ چشم تو سبز است و راه من بسته است
تو آرزوی بلندی و دست من کوتاه
مدام پیش نگاهی مدام پیش نگاه
چه آرزوی محالی است زیستن با تو
مرا همین بگذارند یک سخن با تو
                                     فریدون مشیری

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم اسفند 1385ساعت 23:16  توسط نوشین  | 

 
*
دفتر
تنهایی
*