تبليغاتX
دفتر تنهایی -
چه غريب ماندي اي دل نه غمي نه غمگساري
نه به انتظار ياري, نه ز يار انتظاري
غم  اگر به کوه گويم, بگريزد و بريزد
که دگر بدين گراني نتوان کشيد باري
سحرم کشيده خنجر که چرا شبت نکشته ست
تو بکش که تا نيفتد دگرم به شب گذاري
نه چنان شکست پشتم که دوباره سر بر آرم
منم آن درخت پيري که نداشت برگ و باري
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم بهمن 1385ساعت 23:16  توسط نوشین  | 

 
*
دفتر
تنهایی
*