تبليغاتX
دفتر تنهایی -
توی یک دیوار سنگی
دو تا پنجره اسیرن
دو تا خسته دو تا تنها
یکی شون تو یکیشون من
همیشه فاصله بوده
بین دستای من و تو
با همین تلخی گذشته
شب و روزای من و تو
کاشکی این دیوار خراب شه
من و تو با هم می میریم
توی یک دنیای دیگه
دستای همو می گیریم
+ نوشته شده در  سه شنبه دوم مرداد 1386ساعت 23:24  توسط نوشین  | 

 
*
دفتر
تنهایی
*